ميرزا حسن حسينى فسايى
839
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ادام اللّه اقباله العالى ، ولىعهد دولت عليه ايران سرافراز و برقرار گرديد و جناب ميرزا عبد الوهاب خان شيرازى در اين سال به لقب جليل نصير الدوله سرافراز گرديد و در ماه جمادى اول اين سال حضرت اسعد شاهنشاهزاده اعظم ، سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان دام مجده العالى از شيراز به عزم دار الخلافه طهران حركت فرموده ، در روز پانزدهم ماه رجب اين سال [ 1288 ] : وارد طهران شدند و حكومت مملكت فارس به استقلال به جناب جلالتمآب محمد قاسم خان والى مقرر و برقرار گرديد . و روز بيست و نهم ماه شعبان اين سال [ 1288 ] : جناب جلالتمآب اجل اكرم ، حاجى ميرزا حسين خان كه سابقا به لقب جليل سپهسالارى سرافراز بود به منصب بزرگ صدارت عظمى كه بالاترين مناصب دولتى است ، مفتخر و برقرار گرديد « 1 » و جناب حاجى ميرزا حسين خان صدر اعظم پسر مرحوم ميرزا نبى خان قزوينى امير ديوانخانه عدليه ممالك محروسه است كه در سال 1256 و 59 [ 12 ] به ايالت مملكت فارس سرافراز بود و جناب جلالتمآب صدر اعظم بعد از تمكن بر مسند صدارت رقيمه مشتمل بر بيم و اميد برنگاشت و فرمانفرمايان و حكمرانان ممالك محروسه را مخاطب داشت و خلاصه آن رقيمه اين است « 2 » : از امورات بديهيه است كه اعتبار هر دولت بسته به آبادى بلاد و آسايش عباد است و مايهء فساد آبادى و آسايش ، طمع و غرض است و بايد خيرخواهان دولت ، ريشه اين دو مرض را از بيخ بركنند تا نعمتهاى شاهنشاهى و عنايتهاى اعليحضرت ظل اللهى بر آنها ، گوارا باشد و مدتهاست كه بزرگان ايرانى حصول مرض طمع را « مداخل » مىگفتند و بر سه گونه از رعاياى دولت بازمىيافتند و سرآمد همه رشوه است كه حق مظلومى را به ظالمى دهند و چيزى از او ستانند ، در فارس ضرب المثل است كه : « كندى دندان هر كس به ترشى و كندى دندان قاضى و حاكم به شيرينى » . و ديگرى پيشكش است كه حكومت بلوكى را به ناجوانمردى سپارند و چشم از جبر و جور او بپوشند و سيمين آنها هديه است كه مردمان كمدل از دهشت كارگزاران ايالت ، ابرهء نظيفى يا طعام لطيفى يا مركب سوارى به اجزاى ايالت فرستند و مردمان پلنگطبيعت ايرانى ، حصول مرض غرض را « سياست و مؤاخذه دولتى » گويند كه كينهء كسى را در دل گيرند و به تهمت خيانت دولتى دود از نهاد آن بيچاره درآرند و اعليحضرت اقدس همايونى خلد اللّه ملكه ، ملتفت به اين دو مرض شايع شدند و چون منصب جليل صدارت عظمى را به اين بنده درگاه عنايت مىفرمودند اول فرمايش ملوكانه در قلع اين دو مرض مهلك كه در ايران عالمگير گشته ، فرمودند و به حمد اللّه در اين مدت قليل در دربار همايونى ادعا مىتوان نمود كه از رشوه و هديه و پيشكشى اسمى باقى نمانده است ، ليكن تاكنون شبههاى براى حكام باقى است كه براى نسبت به سلسله سلطنت يا قدمت خدمت مغرور گشته ، از مؤاخذه دولتى خود را معاف مىدانند و چنين معلوم است كه ملتفت به كلمهء الملك عقيم نگشتهاند كه سلطنت را با فرزند و خويشاوند و خدمتگزار و بيگانه پيوندى نيست بلكه فرزند سلطنت سپاه هنرمند آموزگار و رعيت هنرپيشه درستكارند و هر كس با اين دو فرقه مردم ، جور كند خود را مورد سياست ملوكانه داند چنان كه در سلام عام روز بيست و پنجم ماه شوال اين سال
--> ( 1 ) . صدر التواريخ ، ص 260 ببعد . ( 2 ) . صدر التواريخ ، ص 268 .